قهرمان ميرزا عين السلطنه

3487

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

« مسلمان نشنود كافر نبيند » . اميد دولت جديد فقط به ايل بختيارى است . آنها هم گردن‌گيرشان شده و فايده برده‌اند پىدرپى مىآيند ، رشيد هم هستند . ديگر به غير آنها قشونى ندارند . قزاقها هم رفته‌اند قصر قاجار اردو زده‌اند و ابدا اعتنا ندارند . فوج قزوين و سوار اكراد هم كه با مسعود الملك رفته بودند اسلحه را تسليم [ كردند ] و به قزوين آمدند . حالا دنبال اين فراريها مأمور روانه مىكنند . از قرار مرقومهء شهر جمعى را دستگير در دار الحكومه استنطاق كردند ، گفتند ما زورمان نرسيد همه كشته مىشديم لاعلاج تسليم شديم و جانى به سلامت در برديم . اخبار الموت امر مدانيها هم گذشت به كمك شاهزاده عدل الممالك . حرف صحيح آنها در مجلس عمومى حكومت ثابت [ شد ] ، پول را شاهزاده گرفت مرخص نموده آمدند . از اين دعوى بيجاى سعيد نظام قريب يكصد تومان به من و رعيت ضرر وارد شد زيادتر از اين به رشوندها ، براى اين‌كه پنجاه تومان يك قلم افراسياب خان گرفت . هرچه اول به سعيد نظام نوشتم لجاجت كرد و طرفين را متضرر نمود . مطالب زياد است اما فرصت من خيلى كم است . عصر منزل آمديم . هوا اندكى ملايم شده . سيد بزرگ صبح مىرود كه اجارهء دهات فيشان را وصول كند . موثق ديوان به همه گفته كه اين بار مخالفت كنيد قزاق روس خواهد آمد ، فى الجمله ترسيده‌اند . اين اخبار آمدن شاه هم كمك بزرگى شده ليكن من پلتيك خود را ابدا تغيير نداده به همان اسلوب قديم رفتار مىكنم بلكه ملايم‌تر و مهربانتر . وكيل‌باشى كرمانشاهانى حقيقة تماشا دارد . حرفهاى او نوشتنى است . افسوس وقت ندارم . روزنامه‌نويسى من شب بود . حالا شبها خدمت موثق ديوان هستم و ممكن نمىشود . وضع موثق ديوان چهارشنبه 28 - آخر درجهء اسد . جناب موثق ديوان ديگر كارى نداشت مفسد و مغرض كه الحمد للّه روزگارش سياه شد نايب الحكومه‌گى الموت و مخالفت بى جهت با من از رودبار و مباشرى سپهدار هم معزولش كرد ، تقريبا از نان خوردن افتاد . تدارك رفتن ايشان را ديده يكصد و پنجاه تومان حقوق ايشان شد . نه تومان هم آدمش پنجاه تومان هم به مأمورين حكومتى داد ، تقريبا پنجاه تومان هم اضافه مخارج اين مدت كردم ، دو تخته جاجيم اعلى هم تعارف نمودم . موثق ديوان همه را تعارف مىكرد و پول را نمىگرفت ، به اصرار زياد دادم و قبض گرفتم . در جوف پاكت قونسل گذاشتم . ياد لطف اللّه خان بخير ،